ای خشم خدا ، عزّ و جل ادرکنی
ای حیدر کرار جمل ادرکنی
مردی که دلش به وسعت دریا بود، مظلوم تر از امام عاشورا بود
آن روز که بر جنازه اش تیر زدند، در شهر مدینه کربلا بر پا بود
فاش گویم بین اسماء خدا
ذکر من گردیده پیوسته : "حسن"
با فخر ، کس زنوکری اش دم نمی زند
جز ما که نوکر حسن مجتبی شدیم
در کرم خانه حق سفره به نام حسن است
عرش تا فرش خدا رحمت عام حسن است
دست ما نیست اگر سینه زن اربابیم
این مسلمانی ایران ز کلام حسن است
بیچاره دستی که گدای مجتبی نیست
یا آن سری که خاک پای مجتبی نیست
گمان مبر که حسن بی ضریح و بی حرم است
کریم آل عبا هر چه هست می بخشــد
نقش است بر کتیبه خلقت هو الکریم
ثبت است بر جریده عالم هو الکرم
شکر خدا به عشق شما مبتلا شدیم
روز ازل کبوتر بام شما شدیم
من خواب دیده ام پس از آبادی بقیع
نذر ضریح توست النگوی مادرم
بیچاره دستی که گدای مجتبی نیست
یا آن سری که خاک پای مجتبی نیست
دنیا تو اگر یوسف کنعان داری
من نیز امام حسنی دارم و بس
گر گرفتار حسینیم و اسیر زینب
کربلایی شده با لطف امامِ حسنیم
اى علوى ذات و خدايى صفات ، صدر نشين همه كائنات
سيد و سالار شباب بهشت، دست قضا و قلم سرنوشت
آن طایفه ای که پسر زهرایند
خوب است که در شهر نقابی بزنند
بیچاره دستی که گدای مجتبی نیست
یا آن سری که خاک پای مجتبی نیست